غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
71
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
نه . گفتم اى فرزند رسول زياده كن . فرمود كه نفس خود را از محارم حضرت الهى باز دار تا عابد باشى و به آنچه خداوند جل ذكره نصيب كند راضى باش تا به صفت رضا متصف باشى و بر حسن محاورت خلق اقدام نماى تا مزين به زينت اسلام گردى و با هيچ فاجرى مصاحبت مكن و الفت مگزين تا به ارتكاب گناه مبتلا نگردى . گفتم زياده كن اى قرة العين رسول . فرمود كه اى سفيان ! هركه عزتى خواهد بىعسرت و موهبتى خواهد بىمشقت بايد كه بيرون آيد از مذلت معصيت . گفتم زياده از اين مىخواهم . گفت مصاحبت نمودن با همنشين بد ، خروج از جادهء سلامت است و مجالست كردن با بىباكان مستلزم خفت و ملامت ، و عدم محافظت زبان موجب شئامت و ندامت . از ربيع حاجب مروى است كه گفت نوبتى ابو جعفر منصور دوانقى امام جعفر صادق عليه السلام را به جهت اجراى غضب طلب نمود و چون امام عليه السلام به مجلس او درآمد مشاهده كردم كه در زير زبان چيزى مىخواند و هرچند لب او حركت مىكرد غضب منصور كمتر مىشد . بعد از آن كه از پيش خليفه بيرون رفت از آن جناب سؤال كردم كه در آن ساعت چه مىخواندى كه سبب تسكين خشم ابو جعفر شد ؟ جواب داد كه دعاى جد خود امام حسين عليه السلام را مىخواندم كه يا عدتى عند شدتى و يا غوثى عند كربتى اخرسنى بعينك التى لا ينام و اكنفنى بركنك الذى لا يرام . ربيع گفت اين دعا را ياد گرفتم و در هر بليهاى كه خواندم فرج يافتم . بعضى از اكابر مورخين به صحت اين روايت تصريح كردهاند كه روزى امام جعفر عليه السلام گفت : علمنا غابر و مزبور و نكث فى القلوب و نقر فى الاسماع و ان عندنا الجفر الاحمر و الجفر الابيض و مصحف فاطمه عليها السلام و ان عندنا الجامعة فيها جميع ما يحتاج الناس اليه . جمعى از تفسير اين كلمات پرسيدند . فرمود كه « غابر » علم است بدانچه واقع خواهد شد و « مزبور » علم است به قضاياى گذشته و غرض از نكث در قلوب ، الهام است و مقصود از نقر در كلام ، استماع كلام ملائكه است كه سخن ايشان را مىشنوم و ذات ايشان را نمىبينم . اما « جفر احمر » ظرفى است كه سلاح رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم در آنجا است و آن بيرون آورده نشود تا برنخيزد قائم از ميان ما كه اهل بيتيم . و اما « جفر ابيض » ظرفى است كه تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داود و ساير كتب الهى در آنجا است . اما « مصحف فاطمه » هرچيز كه از قوه به فعل آيد و نام هر ملكى و حاكمى كه تا قيامت پيدا شود در آن است . و « جامعه » كتابى است كه طول آن هفتاد گز است و رسول ( ص ) آن را املا فرموده و على عليه السلام به خط خود